Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


کدامين سو

مرا تو بی سببی نیستی

به راستی صلت کدام قصیده ای ای غزل؟

ستاره باران جواب کدام سلامی به آفتاب از دریچه تاریک؟

کلام از نگاه تو شکل می گیرد

خوشا نظر بازیا که تو آغاز می کنی

پس پشت مردمکانت

فریاد کدام زندانی ست که آزادی را

به لبان بر آماسیده گل سرخی پرتاب می کند؟

ور نه این ستاره بازی حاشا چیزی بدهکار آفتاب نیست

نگاه از صدای تو ایمن می شود

چه مومنانه نام مرا آواز می کنی

و دل ات

کبوتر آشتی ست

در خون تپیده

به بام تلخ

با این همه

جه بالا

چه بلند پرواز می کنی...

                                                                                                     شاملو

نوشته شده در دوشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸٦ساعت ٦:۳٩ ‎ب.ظ توسط زهره نظرات () |

بارون...بارون...آخ که چه انتظارت را می کشیدم.

آرامش روزهای پر تلاطم٬

موسیقی لحظه های بی آهنگ٬

می بویمت....می بویمت...و احساس می کنم شادی و تازگی عجیبی از حس نفس کشیدن ٬از حس زنده بودن...

تو آمدی.برای آرامش٬برای تازگی٬تو می نوازی نوای حقیقی زندگیم را ٬و آرام می کنی سرعت گردش روزهایم را...

این احساس عزیز....لذت بردن از باران....برگهای خیس....بوی تازه ی چمن....بوی خاک....چه ساده٬چه غریب٬کند میکند گردش لحظه ها را گاهی....و آرام می کند ٬لحظه ای ....و سکوت را می بخشد٬آنی.....و اندیشه ای و احساسی لذت بخش که ...آری٬من هنوز هم می فهمم آرامش قطراتت را...که هنوز هم لحظه ای هست٬که تمام خستگی هایم به در می آید.......و سرشار می شوم از حسی زیبا...

می بویمت باران...می بویمت... می بویمت...پس باز هم ببار و بشوی تمام خستگی هایم را...         

نوشته شده در جمعه ٢٠ مهر ۱۳۸٦ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ توسط زهره نظرات () |

افرادی که در دنیایی سر گیجه آور غرق شده اند...

-به یاد می آورم زمانی فکر می کردم حضرت مسیح هستم و به این دلیل بر زمین قدم نهاده ام تا گناهان را به دوش بکشم...

-نویسنده ای گستره ای از هذیانات را که در دوره روانپریشی تجربه کرده بوده است توصیف نمود منجمله برخی هذیان های تنی از قبیل اعتقاد به اینکه می تواند به قلبش فرمان دهد تا بایستد.وی معتقد بود مردم او را به عنوان مدونا(حضرت مریم) احترام می کنند و فرزندش (که هنوز به دنیا نیامده بود)منجی جهان خواهد شد.

-صدا ها در ابتدا آنقدر ها سرگرم کننده نبودند.تا حدی از شنیدن آنها ناراحت بودم.اما بعدا لذت بخش تر شدند.سوال هایی از این طرف و آن طرف می کردم و جوابهای قانع کننده ای می گرفتم.پیام های خیلی مهمی بود که می بایست به هر نحو که شده آنها را دریافت کنم....

خصوصیتی از افراد اسکیزو فرن که خیلی برایم جالب است٬ توهم های آنهاست.(که البته ملاکی مهم برای تشخیص این روانپریشی است)توهم هایی که کاملا شنیداری ٬بینایی و حتی بویایی هستند.یعنی صداهایی که افکار شخص را تکرار می کنند ٬پیشگویی می کنند.یا اینکه دو یا چند صدا که معمولا در مورد او صحبت می کنند.و از ان جالب تر توهمات بینایی که در ان فرد٬کسی را میبیندکه با او حرف می زند٬ به او فرمان میدهدو...

از طرفی در طول تاریخ بشر٬همیشه٬صدایی یا ندایی یا فرشته ای یا ....به انسان های وارسته چون پیا مبران ندا می داده و آنها را آگاه می کرده ٬فرمان می داده و...

خوب٬ این تجر به ی مشابه مرا به فکر می اندازد...جایی خواندم که شاید این افراد وارسته جیزی جز همین توهمات و هذیان ها را تجربه نکرده اند ...من فکر می کنم ٬ این افرادی که امروزه روانپریش می نامیم٬ شاید گوشه ای از توانایی آن افراد را دارند و تنها به دلیل شرایط زمانی یا نا توانی در بیان یا عدم درک و یا حتی بیان بی موقع و...به عنوان بیمار شناخته شده اند.شاید این ماییم که غیر عادی هستیم٬و از تکامل به دور مانده ایم.شاید این افراد فرم تکامل یافته تری از بشر امروزی هستند که از شانس بد در زمانه ای قرار گر فته اند که اکثریت جور دیگری اند..

از طرف دیگر ٬یکی از مهم ترین مسایلی که در  این بیماری بررسی می شود٬زمینه یا عامل ژنتیکی در گیر در این بیماری(؟)است.چندین ژن در گیر شناسایی شده اند که در حدود نیمی از کروموزوم هاپخش شده اند.ژنهای جهش یافته ای که منجر به بیماری میشوند.از طرفی می دانیم که عامل به وجود آورنده ی تکامل همین جهش های ژنتیکی است که در طی زمان منجر به تکامل موجودات از یک تک سلول به انواع موجودات پیشرفته ای  چون انسان امروزی شده اند.این تکامل ادامه داردوشاید ما در مقابل انسان های آینده کاملا عقب افتاده به حساب بیاییم..شاید مرحله ی بعدی تکامل ما هم جایی باشد که شنیدن و دیدن خیلی از ناشنیده ها و نادیده ها امکان پذیر شود.مرحله ای که در دنیای امروز ما  نام روانپریشی به خود گرفته است....و در آینده؟؟

نوشته شده در جمعه ۱۳ مهر ۱۳۸٦ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ توسط زهره نظرات () |


Design By : Night Skin